تبليغاتX
نیستان

نیستان

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهدو شکر هیچ مگو

هنوزم معجزه را باور دارم

هنوزم به خدایمان ایمان دارم

می دانم فرق هست...

بین بی رحمی زمانه

و ارحم الراحمینیه خالق 

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 10:39 توسط ستاره|

و صحنه بود

قبل از پله ها دویدن ها بود

روی صحنه

حضور هیچکس...فقط

نگاه قایم باشک بازها بود

خیره به چشماش...اینجا وسط صحنه بود

راست می گفت...پاشنه ی کفشام سکوت صحنه رو بهم می ریخت

چه ساده بود

خیره به چشمام...اینجا آخر صحنه بود

و راز شباهت باران با آغوش باز تو در چه بود؟

موسیقی قطع شد

سکوت عطرش روی صحنه آواره بود

و این گونه شکل گرفت...صدای مخوف من بروی صحنه...اما

او دیگر رفته بود... .

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 15:2 توسط ستاره|

مردم اینجا مردمی شدن که هیجکدوم تقلای ایستادن تو اتوبوس رو نمی کنن

همه منتظرن یه جا ،خالی بشه...

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:59 توسط ستاره|

شاید لحظه ای آرامش بعد از تو...پس گرفتن ایرانم باشه...
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 12:35 توسط ستاره|

 

بدون نوازش ها چطور می شه ستایش ها رو ادامه داد ؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 11:37 توسط ستاره|

 

چراغی که ملت بر فروزد

هر ان کس پف کند ریشش بسوزد

 

                                                                  ملک الشعرای بهار

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 13:21 توسط ستاره|

"جهت گیری روان درمانی از خود گریزی به خو پذیری است"

اگر علاقمند به شرکت در کلاس های روان نمایشی (سایکودراما)هستید لطفا بعد از نظر متذکر شوید... .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 22:57 توسط ستاره|


آخرين مطالب
»
» صحنه
»
»
» نقاب ها را بردارید تا معجزه ای نبینم نخواهم رقصید...
» بدون شرح
» تئاتر درمانی
Design By : Pichak