من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهدو شکر هیچ مگو
هنوزم به خدایمان ایمان دارم می دانم فرق هست... بین بی رحمی زمانه و ارحم الراحمینیه خالق قبل از پله ها دویدن ها بود روی صحنه حضور هیچکس...فقط نگاه قایم باشک بازها بود خیره به چشماش...اینجا وسط صحنه بود راست می گفت...پاشنه ی کفشام سکوت صحنه رو بهم می ریخت چه ساده بود خیره به چشمام...اینجا آخر صحنه بود و راز شباهت باران با آغوش باز تو در چه بود؟ موسیقی قطع شد سکوت عطرش روی صحنه آواره بود و این گونه شکل گرفت...صدای مخوف من بروی صحنه...اما او دیگر رفته بود... . همه منتظرن یه جا ،خالی بشه... بدون نوازش ها چطور می شه ستایش ها رو ادامه داد ؟ چراغی که ملت بر فروزد هر ان کس پف کند ریشش بسوزد ملک الشعرای بهار "جهت گیری روان درمانی از خود گریزی به خو پذیری است" اگر علاقمند به شرکت در کلاس های روان نمایشی (سایکودراما)هستید لطفا بعد از نظر متذکر شوید... .
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |


